دوشنبه دهم مهر 1385
شعر جدید خودم
یک شعر جدید از خودم ( دوستانی که دو وبلاگ قبلی من را خوانده بودند با شعر هایم آشنایی دارند ) :
سلام خاطره های نیامده
این داستان که من می گویم
چشم هات را روشن تر از همیشه می کند !
و روز هایی که نیامد را
دوباره ورق میزند
اینجا کسی از دور
اندهناک به نظر میرسد
و نزدیک که می شوی
. در رنج غرق شده است !
کسی در این شب ها
کابوس هایش را
برای مردی که خواب است
دیکته می کند
. و دفتر خاطراتش را
آنچنان که دوست می داشت بگذرد
. دروغ می نویسد . !
و من تنها چند سطر شده ام
که با نقطه ای
نا تمام ماند
اشک هام را
در قاب چشم هایم
. خاک کردم .
و چند قطره را که زنده ماندند
روی گذشته پاشیدم .
من از خودم به دنیا آمدم
و از مادرم
چند تکه از من بر جای ماند
و من
سال هاست
که در دستان تو حلول کرده ام
مردی را زاییدم
که آفتاب هم ندیدش
و این نشانی نال هیچ خانه ای نبود !
درست مثل پدر
که هیچ
بچه ای نداشت
های خاطره های نیامده
صبر کن !
اینجا هنوز هیچکس
بر من اسمی نگذاشته
و من هنوز هم
شناسنامه ای ندارم .
برای کسی که هزار سال در او زندگی کردم . با نخستین نگاهش آغاز شدم .برای اساس زندگیش !
نظر ندید وجدانتون شب کابوس می بینه !!!

