اخبار ادبیات ایران و جهان
دوشنبه یکم آبان 1385
دوستان این هم یک شعر جدید دیگه از خودم :
این پاییز
گوش به زنگ رفتنت نشسته بود
وقتی باران آمد
تو با فاصله ای غریب
گرمای دست هات را
به میله های سردی می دادی
که بیرون را
. راه راه کرده بودند !
باران
در ورستان هم می بارید
و از خون آبه چشم های من
. عفونت کرده بود !
من برای استنشاق پیراهنم
بهانه می تراشیدم
و رایحه تو
همه پیراهن هایم را
. رنگ کرده بود !
ورق پاره های من
همه شبیه هجرت شده بودند
ومن
از هجوم دقیقه ها
چیزی سر نمی آوردم.
نوشته شده توسط دختر پاییزی . (سیندرلا)
در 12:5 | لینک ثابت
•

