تبليغاتX
اخبار ادبیات ایران و جهان - مرد اندهناک

جمعه بیست و هشتم مهر 1385

مرد اندهناک

مرد اندوهناک چيزي را مي‌خورد و چند پله بالا و پايين مي‌رود .خواب مي‌بيند که خوابيده است و جيغ که مي‌کشد سايه‌ی روحش از هميشه بيش‌تر سکوت مي‌کند... مرد اندوهناک عکس هايش را قاب نمي‌کند و کاغذ هاي بي‌ارزش را پاره مي‌کند. مرد اندوهناک آدم‌های اندوهناک را مي‌شناسد !!! مرد اندوهناک این‌جا ایستاده است. در سایه روشن های چند واژه‌ی بی ارزش. چیزی می‌فروشد انگار. چند بسته حرف. مرد اندوهناک مثل موج می‌ماند. اندیشه‌های رنگ به رنگ را با آمدنش بر هم می‌زند. چند شعار روی پیشانی دارد. همه را دور می‌ریزد و درنگ که می‌کند ثانیه‌ها خودشان را از تک و تا نمی‌اندازند. گرد پاهایش همیشه خالی مانده است و کسی نیست که مرا، تو را و او را به آن برساند.
مرد اندوهناک حتی چند قطره آب شور هم دارد تا به باغچه‌های سیراب بپاشد.
                                                                                                                                               پانیذ

 

برگرفته از سایت رسمی مصطفی مستور.(یاد داشت خوانندگان)

www.mostafamastoor.com


 

 

نوشته شده توسط دختر پاییزی . (سیندرلا) در 7:47 |  لینک ثابت   •